گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: روزنامه آمريكايي يو.اس.اي تودي اهداي جايزه به ضد انقلابيون ايراني را باعث رسوايي آمريكا دانسته است.
گفت: خب! حرف حساب زده است، حالا دليلش چيست؟ نگفته به چه علت؟!
گفتم: تحليل گر اين روزنامه نوشته ممكن است كه هويت افرادي مثل اكبر گنجي و سروش براي مردم آمريكا ناشناخته باشد ولي آنها نزد مردم ايران شخصيت هاي دست پائين و بي اهميتي هستند.
گفت: خب! از قديم و نديم هم گفته اند «لايق ديگ، چغندر است» و همين افراد بي شخصيت لايق جوايز آمريكايي ها و اسرائيلي ها هستند.
گفتم: اين تحليلگر مي نويسد؛ جايزه هاي پي درپي به اين افراد نشان مي دهد كه آمريكا از جلب همكاري افراد باشخصيت و صاحب نظر ايراني عاجز بوده است.
گفت: ولي برخي از همين اراذل و اوباش فراري كه قبلاً وارد اين معركه شده بودند حالا فهميده اند كه چه بلايي بر سرشان آمده و به غلط كردن افتاده اند.
گفتم: يارو پاي ماشين خودپرداز بانك نشسته بود و زار زار گريه مي كرد و مي گفت؛ ماشين جون! غلط كردم، پول نخواستم! گواهينامه منو پس بده، ديگه... مي خورم اگه اين طرف ها پيدام بشه!